علي بن حسين انصارى شيرازى

415

اختيارات بديعى ( قسمت مفردات ) ( فارسى )

مرارة كلب الماء زهره سگ آبى گويند چون آدمى مقدار عدسى بخورد بعد از يك هفته بكشد و مداواى وى بروغن گاو جنطياناى رومى و دارچينى و پنيرمايه خرگوش كنند و بروغنهاى خوش‌بوى تمريخ كنند و تدبيرهاى لطيف مرارة الضبع زهره كفتار نيكوترين آن بود كه از كفتار بزرگ گيرند و آن گرم و خشك بود و مسهل بلغمى باشد كه در سر باشد و مقدار مستعمل وى تا دنك و نيم بود و مضر بود به زهره و مصلح وى عسل و صبر بود زهرة الاسد زهره شير نيكوترين آن بود كه از شير جوان گيرند و آن گرم و خشك بود و تاريكى چشم را نافع بود و ابتداى نزول آب خاصه زهرهء كبك كه آن سودمندترين زهرها بود در اين زحمت مرارة الشبوط شبوط ماهييى بود كه در دجله بغداد بود و آن را بيونانى قلوفرنوس خوانند زهرهء وى تاريكى چشم و ابتداى نزول آب و انتشار آن را سود دهد و گويند چون بگيرند از وى دنك و نيم معده را پاك گرداند و قوت دل بدهد و گويند خوردن آن مضر بود به زهره و مصلح آن كثيرا بود و سركه مرارة الكركى زهره كلنك گرم و لطيف بود چون با آب مرزنجوش سعوط كنند لقوه را نافع بود مرارة الكبش كه بشيرازى قوچ خوانند درد گوش كه از سردى بود چون با قدرى عسل در گوش چكانند نافع بود مرارة القنقذ زهره خارپشت كه بشيرازى زهره جكاسه خوانند اثر ريشها كه در چشم بود زايل كند و مجذوم را نافع بود چون بياشامند مرارة الارنب زهره خرگوش چون با آرد جوارى و كندر و سداب بياميزند و در ميان شراب بياشامند بخواب نروند هميشه و اگر خواهند كه از آن خلاص يابند سركه وى را دهند و بدل وى زهره تيس بود مرارة النمر و الافعى و الارنب البحرى گرم و خشك و كشنده و مهلك باشند كسى كه آن خورده باشد تلخى دهان عارض شود و زردى چشم و زود باشد كه بكشد و اگر باقى بماند بيشتر از چهار ساعت نشان خلاصى است هرچه زهره افعى بود عجب باشد اگر از آن خلاص يابد و مداوا به شير تازه كنند و معجون طين مختوم و ترياق فاروق و رب سيب و به شيرهء تخم تورك و جوآب و اگر غشش متواتر باشد